ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى

19

مجمع التواريخ ( فارسى )

در تأليف قلوب سرداران افاغنه و جمعيت سپاه و تسخير بلاد كوشش نمود چنان كه در زمان او قلعهء فراه نيز بتسخير افاغنهء غلزهء درآمد و تا سر حد سيستان و سرابان در حوزهء ملك او داخل گرديد و در اين بين در اواخر سال هزار و يك صد و بيست و هفت ( 1227 ) يا اوايل بيست و هشت ( 1228 ) حادثهء هرات روى داد . گفتار در بيان احوال فرقهء ابدالى و خروج ايشان در مملكت هرات سخن سرايان وقايع تواريخ كهن و نكته دانان احوال بدايع و حوادث زمن بدين نمط ايراد نموده‌اند كه فرقهء ابدالى قومىاند از افاغنه كه در سنهء الف ( 1000 ) هجرى از كوهستان كابل كه مسكن آن فرقه است بسبب بعضى از حوادث برآمده بحوالى هرات سكنى نموده‌اند و بطريق صحرا نشينان ييلاق ايشان در حوالى بادغيس كه از سرد سيرات آن ملك و در ضلع شمالى است ميبود و قشلاق ايشان در ضلع شرقى هرات كه او به و شافلان است تا ضلع اسفزار كه آن را سبزار گويند ، و مسموع شد كه در زمان شاه سليمان و شاه سلطان حسين شصت هزار خانه‌وار كما بيش شده‌اند و هميشه از طرف سلاطين صفويه سردار آن قوم مخاطب بخطاب سلطانى مىبود چنان كه قوم غلزهء را نيز چنين بود و در اواخر زمان شاه سليمان كه سردارى قوم ابدالى بحيات سلطان سدوزئى كه قبيلهءاند از ابدالى تعلق داشت اتفاقا او را با يكى از محصلان حاكم هرات بر سر امرى گفتگوى روى داد و كار بمناقشه و جنگ كشيده آن محصل كشته شد و معاملهء با حاكم هرات به طول انجاميد . حيات سلطان با برادرش لشكر خان و پنج شش هزار خانوار ابدالى كه از قوم حيات سلطان بودند از خوف بازخواست خون قتيل و سياست ، كه رويهء حكام قزلباشيه بود كه باندك تقصيرى عمدگان سپاه را به زير چوب انداخته بىآبرو ميكردند چه جاى تقصير چنين ، از هرات فرار نموده و جاگير در ملتان داده روانهء آن صوبه نمود و بنى اعمام او در هرات بدستور سردار قوم و قبيلهء خود بودند . در اين زمان عبد اللّه خان ولد حيات سلطان با پسر خود اسد اللّه خان بعد از شنيدن